الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
563
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
انسانهاى عالم و بينا به هيچ مقامى نمىرسند ) . شايد اگر به علم و فضايل من و نادانى آنها آگاه مىشد و چشمانش بينا مىگشت هرگز از آنها چشم فرو نمىبست و به من توجه نمىكرد . نفس خود را با آرزوهاى درون گول مىزنم و از او مراقبت مىكنم ( تا بدين وسيله قالب تهى ننمايد ) و چه بسا تنگ است وسعت زندگى بدون آرزوهاى دور و دراز . هيچگاه به خوشگوارى زندگانى راضى نمىشوم زيرا همواره روزگار در چرخش و گردش است و روزهاى سختى را خبر مىدهد ؛ پس چگونه خشنود باشم درحالىكه قبل از اين روزگار خوشى چه با سرعت رفت و دور شد . آن كسانى كه بها و ارزش نفس و جان مرا به بالاترين مقدارش مىشناختند قيمت آن را به من فهماندند ؛ پس آن را از ارزش كم و بهاى ناچيز نگهدارى نمودم و ارزان نفروختم . و خاصيت شمشير همين است كه به تنهايى بىارزش و كمبها جلوه مىنمايد و فقط در دست شجاعان ، آنگونه كه بايد عمل مىكند . فكر نمىكردم آنقدر زنده بمانم كه قدرت و جاه سفلگان بىهنر را به چشم خود ببينم . بىهنرانى كه در هر حالتى ، بسيار و يواش و كم سرعت كه راه مىروم ، عقب من هستند و به گرد پايم نمىرسند . اين جزا و عاقبت كسى است كه دوستان [ هم سنهايش ] قبل از او به مقامهاى بالا مىرسيدند و او همواره در وسعت آرزوها سرگردان بود . و اگر اشخاص پست از من سبقت و پيشى گرفتند ، جاى هيچ تعجّب و حيرت نيست زيرا مثل من همچون خورشيد است كه پايينتر از زحل است ( زحل در آسمان بالاتر از خورشيد به نظر مىرسد ) . پس صبر پيشه كن و به فكر چاره و حيله نباش و هرگز اظهار ناراحتى و ناخشنودى نكن زيرا در وقايع روزگار ، كارهايى اتفاق مىافتد كه انسان را از حيله و فريب بىنياز مىكند . بزرگترين و دشمنترين دشمن تو كسى است كه به او اطمينان دارى پس همواره از مردم بپرهيز و با آنها به احتياط و دقّت برخورد كن ( و با دقّت و احتياط با مردم زندگى كن ) . پس بزرگترين مرد دنيا و درّ يگانه آن كسى است كه در زندگانى خود بر هيچ كس تكيه ننمايد و زير سايه هيچ كس نباشد [ اين بيت شاه بيت اين قصيده است و از فصيحترين و زيباترين ابيات شعر عربى آن دوره مىباشد كه در زبان عاميانه مردم جزء امثال قرار گرفته است ] . پس نيكو پنداشتن اتفاقات و حوادث روزگار باعث ناتوانى و از كارافتادگى تو مىشود ، پس همواره از آنها انتظار شر داشته باش و در اضطراب و ترس باش . وفا بسيار اندك و مكر و حيله فراوان و ريزان شده است و فاصله بين حرف و عمل زياد شده است . راست گويى و راستكردارى نزد مردم همانند دروغ شده است و آيا امكان دارد چيز كج و خميده مستقيم روى هم منطبق گردد ؟ تنها چيزى كه مىتوانند آنها را به پيمانهايشان ثابت قدم بدارد شمشير برانى است كه آماده كشتن و خونريزى